پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

298

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

خدا » در گفتگو « ميان دو ذات » است . « 94 » چرا او ، و نه كسى ديگر ؟ نخست براى اينكه نفّرى ، مانند مقاتل يا خرّاز يا نورى ، نويسنده‌اى است كه علاقه‌مندان به تاريخ تصوّف اسلامى او را نشناخته‌اند يا كم شناخته‌اند يا قدر او را چنان كه بايد نشناخته‌اند . در آخرين كتابهايى كه دربارهء تاريخ تصوّف اسلامى نوشته‌اند ، نامى از او نيست . « 95 » البته اثر او به اهتمام آربرى تصحيح و به دقّت به انگليسى ترجمه شده است « 96 » ، ولى توجّه خوانندگان را بسيار كم به خود جلب‌كرده و به نفّرى امكان نداده است كه در تصوّرى كه از عرفان داريم مقام شايستهء خود را به دست آورد . حقيقت اين است كه اين اثر دشوار و رمزآميز و حتى غيرمنتظر است ، و بىگمان عدم موفقيّت آن ، نه تنها در زمان ما ، بلكه حتى درگذشته ، در ميان مسلمانان ، به همين سبب بوده است . نفّرى پس از آنكه در نيمهء دوّم قرن چهارم / دهم درمىگذرد « 97 » ، ديگر سه قرن تمام از او خبرى نيست ، تا آنجا كه ماسينيون ، بىگمان تحت تأثير سكوت همهء سيره‌نويسان قديم « 98 »

--> ( 94 ) . نگاه‌كنيد به مقالهء ما ، « النفّرى يا انسان در گفتگو با خدا » Al - Ni ffarioul'hommeen dialogueavecDieu ، كه در LesC ahieredel'Oronte ، دورهء سوم ، 1965 ، ص 13 تا 27 منتشر شده است . ( 95 ) . از او نه در تاريخ فلسفهء اسلامى ( Histoiredelaphil osophiemusulmane ) ( 1964 ) هانرى كربن نام برده شده است ، نه در عرفان اسلامى ( Mystiquemusulman ) ( 1961 ) قنواتى - گارده ، البته اگر بخواهيم به ذكر آخرين نوشته‌هاى مربوط به اين موضوع اكتفاكنيم . ( 96 ) . در مجموعهء اوقاف گيب GibbMemorial ، مجموعهء شمارهء نهم ، 1935 ، همراه با تفسيرى بسيار پرمايه كه بهترين چيزهايى را كه تفسير تلمسانى دربردارد به دست داده‌است . ( 97 ) . تاريخ مرگ او شناخته نيست . صاحب كشف الظّنون ( چاپ فلوگل ، چهارم ، ص 234 ) ، بدون آنكه شاهدى به دست دهد ، مىنويسد كه مرگ او در سال 354 / 965 واقع شده است ، ولى اين تاريخ را نمىتوان قبول كرد ، زيرا بعضى از الهامات نفّرى مربوط به سال 566 است ( نگاه كنيد به : آربرى ، مقدّمه ، ص 1 و آتش ، Belleten ، شانزدهم ، 1952 ، ص 75 ) . ( 98 ) . اين سكوت سبب شده است كه ما تقريبا آگاهيى از نفّرى نداشته باشيم ، جز اينكه او بايد اصلا از نفّر - نيپور مشهور بابليان - بوده باشد و اينكه زندگى او پيوسته در سفر مىگذشته و به همين سبب است كه بعضى نسخه‌ها به او لقب « سائح » داده‌اند . به گفتهء تلمسانى ، پس از مدتى اقامت در نيل ( شهرى در عراق بين بغداد و كوفه ) و بصره ، در مصر بدرود زندگى گفته است . از سوى ديگر نام او نيز درست مشخّص نيست . معمولا او را محمّد بن عبدالجبّار النّفّرى مىنامند . و امّا در فاتحهء نسخه‌اى خطى در بورسا كه آتش كشف‌كرده و از آن ذيلا سخن خواهيم گفت ، سخن از كسى است به نام شيخ محمد بن عبدالجبّار بن حسن البصرى ، صوفى متكلّم كه « در صحبت » شيخ ديگرى بوده است ، زاهد و سيّار ، به نام محمّد بن عبدالله النفّرى ، كه شيخ اوّل الهامات او را رونويس كرده است . امّا در همين نسخهء خطّى از كسى به نام محمّد بن عبدالجبّار النّفّرى نيز سخن مىرود . همين ابهام را در نسخهء ديگرى در استانبول ( حاجىمحمود 2406 ) نيز مىبينيم ، كه در آن علاوه برآنچه گفتيم ، محمد بن عبدالجبّار « المصرى » نيز خوانده شده است . ما ، به اتّفاق آتش ، برآنيم كه سخن از دو شخصيّت جداگانه است ، يكى صاحب الهام ، محمّد بن عبدالله النفّرى ، و ديگرى ، راوى او ، محمّد بن عبدالجبّار البصرى . نسخه‌هاى خطّى آنها را يك تن دانسته‌اند ، زيرا وحدت سبك و الهام اثر جايى براى ترديد باقى نمىگذارد .